معنی واژه نصع
4 بازدید
[ نِ صَ ] (ع اِ) سفره ای چرمین. نطع ادیم. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از آنندراج). قطعه ای از پوست که بر روی آن می نشینند یا پوستی که در مجلس شراب می گسترانند. (ناظم الاطباء). نطع، و آن بساطی است از پوست که زیر پای کسی که محکوم به سر بریدن یا عذابی دیگر شده است گسترانیده می شود. (از المنجد).[ نَ / نُ / نِ ] (ع اِ) جامه ای است سخت سپید. (منتهی الارب) (آنندراج). یک نوع جامهٔ سخت سپید، یا پوستی سپید. (ناظم الاطباء). پوست سفید یا جامهٔ بسیار سفید. (از متن اللغة) (از المنجد) (از اقرب الموارد). پوستی سپید. یا هر پوست سپید. (منتهی الارب) (آنندراج).