معنی نصاحة
7 بازدید
[ نَ حَ ] (ع مص) پند دادن. (آنندراج). نصیحت کردن. (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج). نصاحیة. (منتهی الارب). نَصح. نُصح. نِصاحَة. نُصوح. نَصیحَة. (از متن اللغة). رجوع به نُصح شود.[ نِ حَ ] (ع مص) نَصاحَة. نَصح. نُصح. نصاحیة. (المنجد) (متن اللغة). رجوع به نُصح شود. || (اِ) جِ نصاح است. رجوع به نِصاح شود. || واحد نصاحات است. رجوع به نصاحات شود.
کلمات همقافیه با «نصاحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر