معنی نصاحات
5 بازدید
[ نِ ] (ع اِ) چرم ها و رسن های حلقه دار که آن را نصب کرده بوزنگان را شکار کنند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغة) (ناظم الاطباء) (از المنجد). مفرد آن نِصاحِة است. || جلدها. جلود. (از متن اللغة). پوستها، که دوخته می شود بعض آن بر دیگری. واحد آن نصاحة است. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «نصاحات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر