معنی نشوص
4 بازدید
[ نَ ] (ع ص) نیزهٔ ایستاده. (منتهی الارب) (آنندراج). نیزهٔ راست ایستاده. (ناظم الاطباء). رمح منتصب. (اقرب الموارد) (المنجد). نشیص. (معجم متن اللغة). || ماده شتر بزرگ کوهان. ناقة عظیمةالسنام. (اقرب الموارد) (المنجد) (از معجم متن اللغة).[ نُ ] (ع مص) بلند گردیدن ابر. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). ارتفاع. (تاج المصادر بیهقی) برآمدن ابر. (از اقرب الموارد) (از المنجد). برآمدن ابر و بالا رفتن هرچیزی. (از معجم متن اللغة). || ناسازواری کردن زن شوی را و در غضب آوردن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از معجم متن اللغة). ناساختن زن با شوهر. (از تاج المصادر بیهقی). فهی ناشص. (اقرب الموارد). نشوز. رجوع به نشوز شود. || طعن کردن. نیزه زدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نیزه زدن بر کسی. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از معجم متن اللغة). || شوریدن دل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || بیرون آوردن چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). استخراج کردن. (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از معجم متن اللغة). || دراز شدن دندان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). تکان خوردن دندان و برآمدن آن از جایش. (از معجم متن اللغة). || دروا شدن از جائی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). برکنده شدن پشم یا موئی و بر پوست آویزان ماندن آن. (از المنجد) (از معجم متن اللغة). || برکنده گردیدن از شهر و مسکن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). انقطاع و انزعاج از مسکن و وطن. (از المنجد). انزعاج از دیار و بلد. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). || کندن میخ را. نزع. (از معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «نشوص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وص» برای سرودن شعر