معنی نشوح
6 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) آب اندک. (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). آب قلیل. (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || گفته اند: شراب. (از منتهی الارب). || (ص) مست. سکران. (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ج، نُشُح.[ نُ ] (ع مص) نشح. رجوع به نَشح شود.
کلمات همقافیه با «نشوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر