معنی نشل
5 بازدید
[ نَ شَ ] (اِ) قلاب ماهی. (برهان قاطع). قلاب ماهی گیری. (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف نشپیل است. (حاشیهٔ برهان چ معین). || (اِمص) دو چیز را برهم دوختن و چسبانیدن. دو چیز را با هم کوفتن. (برهان قاطع). پیوستگی چیزی به چیزی. (ناظم الاطباء). گرفتن و آویختن. (برهان قاطع). آویختگی. آویزش. (ناظم الاطباء). چنگ درزدن و چسبیدن و درآویختن به چیزی که عربان تشبث گویند. (برهان قاطع). چنگ برزدن و درآویختن به چیزی و آن را به تازی تشبث گویند. (آنندراج) (از جهانگیری) (انجمن آرا). درآویختن از جائی. (اوبهی). درآویختگی. تشبث. (ناظم الاطباء). رجوع به نشلیدن شود. || (فعل امر) و امر به این معانی باشد یعنی: دو چیز را با هم بدوز و بچسبان و بکوب! و بگیر و بیاویز! (برهان قاطع). || (اِ) معلق. (ناظم الاطباء).[ نَ ] (ع مص) به دست برآوردن گوشت را از دیگ بی کفگیر. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). گوشت از دیگ برکشیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || شتاب کردن در برکشیدن چیزی. (از ناظم الاطباء). شتاب کردن در برکندن و ربودن چیزی. (از اقرب الموارد). بشتاب چیزی را بر کندن و ربودن. (از المنجد). || عضوی را به دست گرفته به دهن خوردن گوشت آن را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بی دیگ افزار پختن گوشت را. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). گوشت را بدون دیگ پختن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || گاییدن. (از ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد، نقل از تاج العروس). || برون آوردن انگشتری را [ از انگشت ] و شستن آن را. (از اقرب الموارد). بیرون آوردن انگشتری را. (از المنجد). || گزیدن مار کسی را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || (اِ) گوشتی که بدون دیگ افزار پخته شود پس آن را از آبگوشت بدر آورند و بخورند. لحم یطبخ بلا توابل یخرج من المرق و ینشل. (اقرب الموارد) (از المنجد).
کلمات همقافیه با «نشل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شل» برای سرودن شعر