معنی نشست کردن

معنی نشست کردن

6 بازدید
[ نِ شَ کَ دَ ] (مص مرکب) نشستن: نشست کرده است؛ یعنی نشسته است. (آنندراج از سفرنامهٔ شاه ایران): بر گنج نشست کرد حجت جان کرده منقّا و دل مصفا.ناصرخسرو. || اقامت کردن. مستقر شدن. مسکن کردن : نشست اندر آن شهر از آن کرده بود که کندز فریدون برآورده بود.فردوسی. ز آمل گذر سوی تمیشه کرد نشست اندر آن نامور بیشه کرد.فردوسی. فدای تو بادا همه هرچه هست گر ایدر کنی تو بشادی نشست.فردوسی. و این مضر پدر پیغمبر ما بود و مسکن نزار به بادیه بود بجای معدبن عدنان و از آنجا به مکه آمد و نشست آنجا کرد. (ترجمهٔ طبری بلعمی). || فرود آمدن : وز پس اسپان صف پیلان مست ابر و هوا کرده به صحرا نشست. امیرخسرو (از آنندراج). || فرونشستن. - نشست کردن بنائی؛ اندکی فروشدن و خسف بناء. شکم دادن بنا. - نشست کردن آب رودخانه؛ کم شدن آب رودخانه. - نشست کردن ورم؛ کم شدن ورم. || همنشینی کردن. معاشرت کردن. - نشست کردن با...؛ نشست و برخاست کردن. معاشرت کردن. مصاحبت کردن : نقل است که زاهدی بود از جملهٔ بزرگان بسطام... از حلقهٔ بایزید هیچ غایب نبودی همه سخن او شنیدی و با اصحاب او نشست کردی. (تذکرةالاولیاء). مکن با فرومایه مردم نشست چو کردی ز هیبت فروشوی دست.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «نشست کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید