معنی نشسته آمدن
5 بازدید
[ نِ شَ تَ / تِ مَ دَ ] (مص مرکب) نشستن. رجوع به نشستن شود. || فروکش کردن. کم شدن. تخفیف یافتن : تا باد حاسدان یکبارگی نشسته آمد. (تاریخ بیهقی ص ۷۱).
کلمات همقافیه با «نشسته آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر