معنی نشستجای
6 بازدید
[ نِ شَ ] (اِ مرکب) دارالملک. پایتخت. مستقر. مقر: چون هفت اقلیم به حکم او شد نشست جای خویش تمیشه ساخت. (تاریخ طبرستان).
کلمات همقافیه با «نشستجای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر