معنی نشان کردن
5 بازدید
[ نِ کَ دَ ] (مص مرکب) علامت نهادن. علامت گذاشتن. علامت نهادن تا بازجستن آن آسان باشد. (یادداشت مؤلف): سوی چاهی کو نشانش کرده بود چاه مغ را دام جانش کرده بود.مولوی. || اثر گذاشتن: علب؛ نشان کردن رسن بر پهلوی شتر و جز آن. (تاج المصادر بیهقی). || تأثیر. (تاج المصادر بیهقی). || نشانه قرار دادن با چشم چیزی را در تیراندازی. هدف قرار دادن. (یادداشت مؤلف). نشانه کردن. نشانه گرفتن. || امضاء کردن. (یادداشت مؤلف): محضری معتبر در دعوت مولانا نوشته تمامت علما و شیوخ و قضات و امرا و اعیان بلاد روم علی العموم نشانها کردند و باز به وطن مألوف و مزار والد عزیزش دعوت کردند. (افلاکی). || نشان کردن بر مکتوب: توقیع. (از یادداشت مؤلف). || نامزد کردن دختری را. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «نشان کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر