معنی نشان داشتن

معنی نشان داشتن

4 بازدید
[ نِ تَ ] (مص مرکب) علامت داشتن. مشخص بودن. || خبر داشتن. آگاه بودن. (یادداشت مؤلف): نه ز او زنده نه مرده دارم نشان به چنگ نهنگان مردم کشان.فردوسی. چنین گفت خسرو که ای سرکشان ز بهرام چوبین که دارد نشان.فردوسی. || مطلع بودن : یکی کودکی خرد چون بی هشان ز کار گذشته چه دارد نشان.فردوسی. || سراغ داشتن. (یادداشت مؤلف): و جنگی درپیوست که هرگز مانند آن کس نشان نداشت. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۴۷). - نشان داشتن از چیزی؛ از آن بهره داشتن. از آن نصیبی داشتن : بنشین و دل از هوای خوبان بنشان کاین قوم ز مردمی ندارند نشان. اثیر اخسیکتی. رنگ رو از حال دل دارد نشان رحمتم کن مهر من در دل نشان.مولوی. ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست با ما مگو بجز سخن دلستان دوست.سعدی. دو دیگر سواری ز گردنکشان که از رزم دیرینه دارد نشان.فردوسی. - نشان داشتن از...؛ از آن باخبر بودن. در آن ماهر بودن : از ایشان گزین کرد گردنکشان کسی کو ز نخجیر دارد نشان.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «نشان داشتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید