معنی نشانکرده
4 بازدید
[ نِ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) علامت گذاشته شده. علامتی که برای تعیین مرز و سرحد می گذارند: همی راند با لشکر رزم ساز که پیکار جوید ابا خوشنواز نشانی که بهرام یل کرده بود ز پستی بلندی برآورده بود نوشته یکی عهد شاهنشهان که از ترک و ایرانیان در جهان کسی ز این نشان هیچ برنگذرد... چو پیروز شیر اوژن آنجا رسید نشان کردهٔ شاه ایران بدید.فردوسی. || نام زد کرده. دختری که او را نشان کرده اند.
کلمات همقافیه با «نشانکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر