معنی نشانستن
3 بازدید
[ نِ نِ تَ ] (مص) نشانیدن. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نشاستن. (حاشیهٔ برهان چ معین): اکنون که بدانستم چندان که بدانستم مهر تو نشانستم از مات سلام اللََّه.مولوی. || نصب کردن. نشستن کنانیدن. (از ناظم الاطباء). رجوع به نشانستن و نشانیدن شود.
کلمات همقافیه با «نشانستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر