معنی نشانه کردن
3 بازدید
[ نِ نَ / نِ کَ دَ ] (مص مرکب) هدف قرار دادن : کس نیاموخت علم تیر از من که مرا عاقبت نشانه نکرد.سعدی. دل نشانهٔ تیر بلا کن. (مجالس سعدی). || نشانه رفتن. قراول رفتن : دو تیرانداز چون سرو جوانه ز بهر یکدگر کرده نشانه.نظامی. || شهره ساختن. علم کردن. رجوع به نشانه و نشانه شدن شود. || نامزد کردن. به نام خود کردن. با فرستادن هدیتی -از زیورها و جز آن -علاقه و قصد ازدواج خود را به دختر یا خانوادهٔ دختر اظهار کردن : من ترا ز خوبان نشانه کردم.عارف.
کلمات همقافیه با «نشانه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر