معنی نشانه

معنی نشانه

5 بازدید
[ نِ نَ / نِ ] (اِ) علامت. (ناظم الاطباء). آیت. (ترجمان القرآن). نشان. نمودار. دلیل. امارة. امارت. سمة: قلم نشانهٔ عقل است و تیغ مایهٔ جور یکی چو حنظل تلخ و یکی چو شهد شهی. ناصرخسرو. || آنچه که بعنوان نشانی و علامت و به قصد بازشناختن بر جائی نهند: ای دل نهان ز غیر چه بوسی زمین دوست لختی ز جان نشانه بر آن بوسه گاه نه. طالب آملی (از آنندراج). - نشانهٔ فرسنگ؛ مراد میل فرسنگ است. (آنندراج): یکچند پای خود به رهت لنگ می کنم همراهی نشانهٔ فرسنگ می کنم. یحیی کاشی (از آنندراج). || هدف. آماج. بوته. غرض. برجاس. نشان : گشاده برت باشد و دست راست نشانه بنه ز آن نشان کت هواست.فردوسی. خدنگی بپیوست و بگشاد دست نشانه به یک چوبه درهم شکست.فردوسی. نشانه نهادند در اسپریس سیاوش نکرد ایچ با کس مکیس.فردوسی. زمین هست آماجگاه زمان نشانه تن ما و چرخش کمان.اسدی. چنانکه سهم تو افتد سوی نشان عدو نشانه را نزند تیر هیچ تیرانداز.قطران. چو تیر سخن را نهم پرّ حجّت نشانه شود ناصبی پیش تیرم.ناصرخسرو. گویم چرا نشانهٔ تیر زمانه کرد چرخ بلند جاهل بیدادگر مرا.ناصرخسرو. بر دوستی عترت پیغمبر کردندمان نشانهٔ بیغاره.ناصرخسرو. تیر فرمانش بر نشانهٔ قصد سخت سوفار و تیزپیکان باد.مسعودسعد. این سخن بر دل قباد همچنان کارگر آمد کی تیرکی بر نشانه زنند و ساعتی نیک فروشد. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۸۷). و هر آینه آن کس که زشتی کار بشناسد اگر خویشتن در آن افکند نشانهٔ تیر ملامت باشد. (کلیله و دمنه). کجا دو تیر گشاید گه نشانه زدن بود بحکم ز سوفار این نشانهٔ آن.سوزنی. هرکه بر تو گشاد تیر سؤال اگر اعمی بود اگر اعمش به نشانه رسد درست و صواب همچو از شست و قبضهٔ آرش.سوزنی. نمی افتاد فرصت در میانه که تیر خسرو افتد بر نشانه.نظامی. زنم چندان تظلم در زمانه که هم تیری نشانم بر نشانه.نظامی. مرد کز صید ناصبور افتد تیر او از نشانه دور افتد.نظامی. خدنگ غمزه زدی بر نشانهٔ دل من خدنگ چون بنشان از نشانه بازآورد. خاقانی. تیرم همه برنشانه شد راست هرچند کمان به چپ کشیدم.خاقانی. اگرچه غالبی از دشمن ضعیف بترس که تیر آه سحر برنشانه می آید.سعدی. گر سنگ فتنه بارد فرق منش سپر کن ور تیر طعنه بارد جان منش نشانه.سعدی. که ای تیر ملامت را نشانه.حافظ. ای تیر غمت را دل عشاق نشانه. شیخ بهائی. هر چند به تیری نتوان زد دو نشانه. صائب (آنندراج). - تیر نشانه؛ تیری که راست رود بر نشانه خورد: بس بگرانی روی گهی سوی مسجد سوی خرابات همچو تیر نشانه.ناصرخسرو. || نشانی. خبر. اثر. نشان : گریان همه اهل خانهٔ او از گم شدن نشانهٔ او.نظامی. یا وصل ترا نشانه بایستی یا درد مرا کرانه بایستی.خاقانی. با تو از دل نشانه یافته ام خبر از دزد خانه یافته ام. صائب (از آنندراج). || نشانی. آدرس : گفتی به طلب رسی به کوی ما خود کوی ترا نشانه بایستی.خاقانی. من آن نیم که به قاصد دهم نشانهٔ خویش که سازدش ز پی مدعا بهانهٔ خویش. کمال خجندی (از آنندراج). || سرمشق. مصداق. (یادداشت مؤلف): بکوشید تا رنج ها کم کنید دل غمگنان شاد و خرم کنید بر این گفتها برنشانه منم سر راستی را بهانه منم.فردوسی. || نمونه. علامت : فرزند امیرسعید را با تو بفرستیم ساخته با تجملی بسزا، تا وی نشانه ای بود و تو به کدخدائی قیام کنی. (تاریخ بیهقی ص ۳۹۸). || عَلَم. (ترجمان القرآن) (دهار). مشارٌبالبنان. انگشت نما. سرشناس. مشهور. شهره : بباشی، اگر دل بدانش نشانی به اندک زمانی به دانش نشانه.ناصرخسرو. نشانه کردم خود را به گونه گونه گناه نشانهٔ چه که بر جای تیر خذلانم.سوزنی. خداوندا بزرگانند پیش تخت تو حاضر نشانه بوده در هر فضل و فتنه گشته در هر فن. شهاب سمرقندی. کم باش نشانه در هنر ز آنک تیر فلکی نشانه جوی است. عمیدالدین بلخی. || حلیة. (ترجمان القرآن). نشان. زیور. رجوع به نشان شود. || وصف. صفت. نعت. (یادداشت مؤلف) رجوع به نشان شود. || تخمی از تخمهای مرغ خانگی که برنگیرند و بجای مانند تا مرغ جای تخم کردن گم نکند. (یادداشت مؤلف). || قرطاس. (یادداشت مؤلف). || عُرضَة. (یادداشت مؤلف): چون شب به نشانهٔ خود آید هر مرغ به خانهٔ خود آید.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «نشانه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید