معنی نشاننده
5 بازدید
[ نِ نَ نْ دَ / دِ ] (نف) که می نشاند. || که نشستن فرماید: به فرمان شه آن سخنگوی مرد نشست و نشاننده را سجده کرد.نظامی. || منصوب کننده : گرایندهٔ تاج و زرین کمر نشانندهٔ شاه بر تخت زر.فردوسی. || کارنده. که غرس کند. که نهال و درختی غرس کند: که هرک افکند میوه ای زین درخت نشاننده را گوید آن نیک بخت.نظامی.
کلمات همقافیه با «نشاننده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر