معنی نشاطی

معنی نشاطی

4 بازدید
[ نَ / نِ ] (ص نسبی) شادمان. خوشحال. || آن که به عیش و عشرت می گذراند. (ناظم الاطباء). || تیزدل. (السامی).
[ نَ / نِ ] (اِخ) محمدباقربیگ گرجی اصفهانی، متخلص به نشاطی. از شاعران قرن دوازدهم است. وی پس از مرگ برادرش احمدبیگ اختر به اتمام تألیف ناتمام او، تذکرهٔ شعرای دربار فتحعلی شاه همت گماشت، اما عمر او نیز وفا نکرد و این کار را محمدخان راوی گروسی به پایان برد و آن را تذکرهٔ انجمن خاقان نامید. به روایت هدایت، نشاطی «قریب به دوهزار بیت از قصیده و غزل و بحر تقارب به خط خود دیوانی داشته». او راست: به بزم غیر دانم باده خوردی شب، نمی دانم که بیرون آمدی از بزم یا رفتی به خواب آنجا. دل آباد است از یادش، مبادا خرابی این خراب آباد ما را. به هرکه جور نکردی نمی توانستی تو آن نئی که جفائی توانی و نکنی! و رجوع به ریحانة الادب ج ۴ ص ۱۹۴ و مجمع الفصحا چ مصفا ج ۴ ص ۱۵۵ و ص ۳۱۹ و ج ۶ ص ۱۰۴۱ و فرهنگ سخنوران ص ۶۰۲ شود.
[ نَ / نِ ] (اِخ) عباس (میرزا...) هزارجریبی مازندرانی، متخلص به نشاطی. از ده سرخ دامغان و از شاعران قرن سیزدهم است. به روایت هدایت از مداحان محمدشاه قاجار بوده، به هجاگوئی و مرثیه سرائی رغبتی داشته و «قطعات در مدح و هجا گفته، طبع خوبی داشته،... سالهاست که نظیر وی شاعر طامع سخنوری دیده نگردیده». وی به سال ۱۲۶۲ هـ . ق. درگذشت. او راست: دو یار مگو دو مار دارم دو خانه مگو دو غار دارم دو زن نه، دو اژدهای خونخوار خسبیده به هر کنار دارم دیوند و به سان آدم از دیو زین هر دو سر فرار دارم ممکن نبود فرار کز ریش اندر کفشان فسار دارم. * ز آسمان یارب چه حجت بر زمین آورده اند کاین همه روی زمین زیر نگین آورده اند خلق گشتند از چه آب و از چه گل کز روی کبر نام خود را قهرمان ماء و طین آورده اند برق گشتند و زدند آتش به جان خشک و تر نی به خرمن رحم و نی بر خوشه چین آورده اند بر خر مردم نه پالان ماند و نه تنگ و نه جل تا که اسب دولت اندر زیر زین آورده اند. (از مجمع الفصحا چ مصفا ج ۶ ص ۱۶۰۴). و رجوع به مجلهٔ یادگار سال پنجم شمارهٔ اول و دوم ص ۱۴۱ و فرهنگ سخنوران ص ۶۰۲ شود.
[ نَ / نِ ] (اِخ) (ملا...) محمد (حاجی...)، متخلص به نشاطی و بیزری. از شعرای قرن یازدهم است. به روایت مؤلف تذکرهٔ صبح گلشن در دماوند می زیسته و به روایت نصرآبادی سفری به اصفهان کرده و اواخر عمرش به آشفتگی و پریشانی گذشته است. او راست: نیست کاری با سر و دستار عاشق پیشه را می زند چون گل به سر فرهاد زخم تیشه را. چند مشغول نواسنجی بلبل باشی آنچنان باش که بر خاک تو گل سجده کند. ما شیشهٔ شکستهٔ دل را گداختیم از بهر دیدن رخت آئینه ساختیم. (از صبح گلشن ص ۵۱۸) (از قاموس الاعلام ج ۶ ص ۴۵۷۷) (از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۴۲۹) (از فرهنگ سخنوران ص ۶۰۲).

کلمات هم‌قافیه با «نشاطی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «طی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید