معنی نشاخته
5 بازدید
[ نِ تَ / تِ ] (ن مف) نشانیده. (برهان قاطع). نشانده شده. رجوع به نشانیده شود. || تعیین کرده شده. (برهان قاطع). رجوع به نشناخت و نشناخته شود. || کارگذاشته شده. نصب کرده شده. تعبیه شده. - درنشاخته؛ نصب شده. - جواهر درنشاخته؛ مرصع: گرزن؛ نیم تاجی باشد از دیبا و جواهر درنشاخته. (لغت نامهٔ اسدی).
کلمات همقافیه با «نشاخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر