معنی نشاب
6 بازدید
[ نَ شْ شا ] (ع ص) تیرگر. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تیرساز. (ناظم الاطباء). || رامی. تیرانداز. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || تیرفروش. (فرهنگ خطی). || آنکه تیر می گیرد. (ناظم الاطباء). گیرندهٔ تیرها. (از اقرب الموارد) (از المنجد). گویند: رجل نشاب و قوم نشابة. (از المنجد) (اقرب الموارد).[ نِ ] (ع اِ) وتر. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || تیرها و سهم، واحد آن نشابة و جمع آن نشاشیب است. (ناظم الاطباء): مخالفت ز نشاب تو آنچنان جسته ست که از کمان تو در روز کارزار نشاب. مسعودسعد.[ نُ شْ شا ] (ع اِ) تیر. (آنندراج) (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). سهام. مأخوذ از نشوب است و واحد آن نُشّابة است. ج، نشاشیب. (از اقرب الموارد). تیرها. (از المنجد): ز غنچهٔ گل و از شاخ بید و باد هوا زمردین پیکان کرد و بسدین نشاب. امیرمعزی. لاجرم کُفّار را شد خون مباح همچو وحشی پیش نُشّاب و رِماح. مولوی (مثنوی چ نیکلسون دفتر ۱ بیت ۳۳۱۸). من صید وحشی نیستم دربند جان خویشتن گر وی به تیرم می زند اِستاده ام نُشّاب را. سعدی (کلیات چ فروغی ص ۴۱۴).
کلمات همقافیه با «نشاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر