معنی نشأه
5 بازدید
[ نَ ءَ / ءِ ] (از ع، اِ) نشئه. نشوه. کیف و حالی که بر اثر استعمال مسکر یا مخدری به شخص معتاد دست دهد.[ نَ ءَ ] (اِخ) زین العابدین (میرزا...) مشهدی به روایت مؤلف صبح گلشن از اولاد جهانشاه ترکمان است، در اصفهان تحصیل ریاضیات کرده مدتی مستوفی خالصهٔ مازندران بوده، اواخر عمرش را در تبریز گذرانده و همانجا به سال ۱۲۰۸ درگذشته است. آذر و حزین نام او را عبدالرزاق ثبت کرده اند. او راست: نشأه محنت دیده داند قدر محنت دیده را هیچ نعمت بهتر از معشوق عاشق پیشه نیست. زخم تیغ تو به مشتاق ستم بخشد جان می کنم شکوه ز شمشیر تو تا جانی هست نی همین روز بود حال من آشفته چو زلف شب هم از بخت سیه خواب پریشانی هست. رجوع به صبح گلشن ص ۵۱۷ و مطلع الشمس ج ۲ ص ۴۴۸ و قاموس الاعلام ج ۶ ص ۴۵۷۶ و اسماء المؤلفین و آثارالمصنفین ج ۱ ص ۵۶۸ و فرهنگ سخنوران ص ۶۰۱ و تذکرهٔ حزین ص ۱۲۴ و آتشکدهٔ آذر ص ۴۳۰ شود.[ نَ ءَ ] (اِخ) عبدالرزاق (میرزا...) رجوع به مادهٔ قبلی شود.[ نَ ءَ ] (اِخ) محمد صالح (میرزا...)بن میرزا مؤمن سمرقندی متخلص به نشأة از شعرای قرن یازدهم است. او راست: قدت بالا کند قدر قبای شهریاری را لبت شیرین کند بر تلخکامان زهر خواری را به قصد آنکه گردد رام من وحشی غزال من چو دام آورده ام در کف عنان خاکساری را. از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۴۳۹ و تذکرهٔ صبح گلشن ص ۵۱۸ و قاموس الاعلام ج ۶ و فرهنگ سخنوران ص ۶۰۱.
کلمات همقافیه با «نشأه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أه» برای سرودن شعر