معنی نسی
6 بازدید
[ نَ سْ یْ ] (ع مص) فراموش کردن. نسیان. نسایة. نسوة. (از المنجد) (اقرب الموارد). || رگ نسائی زدن. (آنندراج). رگ نسای کسی زدن. (از منتهی الارب). زدن رگ نسا را. (از المنجد) (از اقرب الموارد). بر رگ نسا زدن. (از ناظم الاطباء). بر عرق نسا زدن. (تاج المصادر بیهقی). || (ص، اِ) فراموش شده. (آنندراج) (منتهی الارب). آنچه فراموش شده است. (از المنجد) (از اقرب الموارد). هر چیز فراموش شده و چیزی که سزاوار فراموش شدن باشد. (ناظم الاطباء). نِسْی. (المنجد) (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || آنچه ماند به فراموشی یا اندازندش در منزلی که کوچ کرده باشند. (آنندراج) (منتهی الارب). آنچه باقی گذارند رهگذران از اشیاء نابه کار و بی ارزش. (از المنجد) (از اقرب الموارد). آنچه مسافر در منزلی که از آن کوچ کرده است بگذارد و فراموش کند. (ناظم الاطباء). نِسْی. (آنندراج). ج، انساء. || کهنهٔ حیض که زن دور افکند. (از اقرب الموارد). رکوی حیض. (مهذب الاسماء). نِسْی. (اقرب الموارد). رکوک حیض که بیندازند. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، انساء.[ نَ ] (ع ص) آن که از درد نسا شکایت کند. (از اقرب الموارد). مرد دردگین نسا. (آنندراج). گرفتار درد رگ نسا. (ناظم الاطباء).[ نَ سا ] (ع مص) شکایت کردن از درد عرق النسا. (از المنجد). دردگین رگ نسا گردیدن. (از ناظم الاطباء). دردگین نسا گردیدن. (آنندراج) (از منتهی الارب). || (اِ) رگی است. (از اقرب الموارد). رجوع به نسا شود.[ نَ سی ی ] (ع ص) کثیرالنسیان. (المنجد) (اقرب الموارد). فراموش کننده. (مهذب الاسماء). بسیار فراموش کننده. (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). ناسی. (آنندراج). قال اللََّه : {/Bوَ مََا کََانَ رَبُّکَ نَسِیًّا ۱۸-۲۲۱۹:۶۴/}(قرآن ۱۹/۶۴)؛ أی ناسیاً. || آن که در قومش به شمار نیاید. (از المنجد) (از اقرب الموارد). آن که در قوم شمارش نکنند. (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب).[ نِ سْ یْ ] (ع مص) فراموش کردن. (آنندراج) (منتهی الارب). فراموش کردن و غفلت کردن از چیزی. || گذاشتن. ماندن. (ناظم الاطباء). || (اِ) رکوی حیض. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۹۹). || چیزی خوار که آن را بیندازند. (از ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۹۹). در تمام معانی رجوع به نَسْی شود.
کلمات همقافیه با «نسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر