معنی نسق کردن
5 بازدید
[ نَ سَ کَ دَ ] (مص مرکب) در تداول، سیاست کردن به بریدن گوش و بینی و یا قطع کردن دیگری از اعضای گناهکار را. (ناظم الاطباء). جزا کردن گناهی را. (یادداشت مؤلف). || نسق کردن کسی را؛ پیش او نرفتن گاهِ گذشتن بر او. او را نادیده گرفته گذر کردن. (یادداشت مؤلف). || ترتیب دادن. منظم کردن. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نسق کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر