معنی نسج

معنی نسج

6 بازدید
[ نَ ] (ع ص، اِ) بافته. (غیاث اللغات). منسوج. بافته شده. گویند: ثوب نسج الیمن ؛ یعنی بافته شده در یمن. (از المنجد) (از اقرب الموارد). ج، انساج، انسجة. (یادداشت مؤلف). || تنیده. (یادداشت مؤلف). || بافت. (لغات فرهنگستان) (ناظم الاطباء). بافتگی. تنید. (ناظم الاطباء). || خانهٔ عنکبوت. (از مهذب الاسماء). رجوع به نسج عنکبوت شود. || در اصطلاح تشریح نباتی و جانوری، بافت. (لغات فرهنگستان). رجوع به بافت شود. || (مص) بافتن جامه را. (از منتهی الارب) (از فرهنگ نظام) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات). بافتن. (تاج المصادر بیهقی) (زمخشری). نساجة. (معجم متن اللغة). تنیدن. (یادداشت مؤلف). گویند: نَسَجَ العنکبوتُ بیته، و نَسَجَ دودالحریر غشاؤه. || آوردن و آراستن سخن را. (از منتهی الارب) (فرهنگ نظام) (آنندراج). آراستن سخن. (از معجم متن اللغه) (از المنجد) (از اقرب الموارد). تلفیق کردن و آراستن سخن دروغ را. (از معجم متن اللغة). || تلخیص کردن سخن را. (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || به نظم درآوردن سخن را. شعر سرودن. (از المنجد) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). نظم کردن و خواندن قصیده را. (از معجم متن اللغة). || به شتاب رفتن ماده شتر. (از ناظم الاطباء). به سرعت گام برداشتن ناقه. (از معجم متن اللغة) (از ذیل اقرب الموارد از لسان العرب) (از المنجد). || وزیدن باد بر آب و موجهای راه راه در آن پدید آوردن. (از معجم متن اللغة) (از المنجد). || به طول و عرض وزیدن باد. (از منتهی الارب) (فرهنگ نظام) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). گویند: نَسَجَت الریحُ الربع؛ أی تعاورته الریحان طولاً و عرضاً. (منتهی الارب). || گرد کردن باد برگها و گیاه های خشکیده را. (ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). || گستردن باد بعض خاک را بر بعضی. (ناظم الاطباء). || پروراندن باران گیاه را تا انبوه و درهم پیچیده شود. (از المنجد) (از اقرب الموارد).
[ نُ سُ ] (ع اِ) سجاده ها. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة) (فرهنگ نظام) (از المنجد) (از اقرب الموارد). || جِ نسیج. (از اقرب الموارد). رجوع به نسیج شود.

کلمات هم‌قافیه با «نسج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید