معنی نسبت داشتن
8 بازدید
[ نِ بَ تَ ] (مص مرکب) منتسب بودن. منسوب بودن : بتی کو نسبت از نوشاد دارد دلم هر ساعتی نوشاد دارد.امیرمعزی. || نسب داشتن : همچو گرگان ربودنت پیشه است نسبتی داری از کلاب و ذئاب.ناصرخسرو. || ربط داشتن. مربوط بودن : گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت تو در میان گلها چون گل میان خاری. سعدی. نگویم نسبتی دارم به نزدیکان درگاهت که خود را بر تو می بندم به سالوسی و زرّاقی. سعدی. رخسار او چه نسبت با آفتاب دارد. صائب (از آنندراج). || متناسب بودن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «نسبت داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر