معنی نسبة
6 بازدید
[ نِ بَ ] (ع مص) نَسَب. رجوع به نَسَب شود.[ نِ / نُ بَ ] (ع اِمص، اِ) نژاد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). نسبت. رجوع به نسبت شود. || خویشی. خویشی پدری خاصةً. (منتهی الارب) (از آنندراج). خویشی پدری یا خویشی پدری و مادری هر دو. (ناظم الاطباء). رجوع به نسبت شود. || علاقه. پیوستگی. (از ناظم الاطباء). ج، نِسَب، نُسَب. || برقرار شدن رابطه میان دو چیز. ایقاع التعلق بین الشیئین. (تعریفات).[ نِ بَ تَنْ ] (ع ق) بالنسبة. نسبت به دیگری. (از فرهنگ نظام). به طور نسبت. با نسبت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نسبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر