معنی نس‌ء

معنی نس‌ء

5 بازدید
[ نَ سْ ءْ ] (ع ص، اِ) می مست کننده. می بیهوش کننده. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). بادهٔ زایل کنندهٔ عقل. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || شیر تنک بسیارآب. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). شیر که آبش زیاد باشد. لبن کثیرالماء. (المنجد). || امرأة نس ء؛ زن که حیض او درنگ کند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ج، انساء، نسوء. || (اِ) فربهی یا آغاز فربهی. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). چاقی. سِمَن، و گفته اند آغاز فربهی. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || شحم. (مهذب الاسماء). پیه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || پشم شتر که بعد افتادن برآید. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || (مص) تأخیر کردن. (از منتهی الارب) (از آنندراج). || زمان دادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). به تأخیر افکندن. منسأة. (از اقرب الموارد) (المنجد). || درنگ کردن حیض زن از هنگام، پس امید بارداری گردیدن او. (از آنندراج). به تأخیر افتادن حیض زن از موعدش و آغاز بارداری وی، فهی نس ء. (از اقرب الموارد). درنگ کرده شدن حیض زن از هنگام و امیدوار بارداری گردیدن وی. (ناظم الاطباء). || نگاهبانی نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). حفاظت کردن. حراست کردن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || دور ساختن شتر را از حوض. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). دفع کردن شتر را از حوض. (از اقرب الموارد از قاموس) (از المنجد). || زجر کردن چارپا را. راندن چارپا را. بانگ برزدن شتران را و راندن. (از اقرب الموارد). راندن و زجر کردن چارپا را. (از المنجد). راندن و زجر کردن و بانگ برزدن بر کسی. (از ناظم الاطباء). || به منسا زدن شتر را. || نوشانیدن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج). || می مست کننده نوشانیدن کسی را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || افزودن یک روز یا دو روز یا زائد از آن در مدت میان دو نوبت آب خوردن شتر. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فربه شدن گرفتن ستور. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). شروع به فربه شدن کردن ستور: نَسَأَت الماشیةُ؛ بدا سمنها. (المنجد). || آمیختن. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || آمیختن شیر به آب. (از منتهی الارب) (آنندراج). شیر را به آب آمیختن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || لیسیدن آهوماده چرک و ریم بچهٔ نوزاده را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). لیسیدن ماده آهو بچهٔ خود را و پاک کردن چرک و ریم آن را و پرورش دادنش. (از ناظم الاطباء). || روئیدن پشم شتر بعد از افتادن. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || پس انداختن حرمت محرم را به صفر. (از منتهی الارب) (آنندراج). || با چوب زدن شتر را. || مهلت دادن در ادای بیع. (از ناظم الاطباء). به نسیه فروختن. (آنندراج). فروختن و مهلت دادن در ادای قیمتش. (از المنجد).
[ نِ سْ ءْ ] (ع ص) آمیزنده و خوش گفتار و دوست دارندهٔ زنان. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). مخالط. معاشر. (از اقرب الموارد) (المنجد). گویند: هو نس ء نساء؛ او هم سخن و محب زنان است. (منتهی الارب).
[ نَ سْ ءْ / نِ سْ ءْ / نُ سْ ءْ ] (ع ص) زن که بر وی گمان حمل کنند و آنکه حملش نمایان گردد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «نس‌ء»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «‌ء» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید