معنی نزهت
4 بازدید
[ نُ هَ ] (اِخ) (...افندی) از متأخران شعرای عثمانی و از رجال دولت آن سامان است. وی به سال ۱۳۰۴ هـ . ق. درگذشت. (از قاموس الاعلام ج ۶ ص ۴۵۷۴).[ نُ هَ ] (ع اِمص) نُزْهة. خوشحالی. (غیاث اللغات از خیابان) (ناظم الاطباء). سُرور. (ناظم الاطباء). دوری از ناخوشی و غمگینی. (یادداشت مؤلف). خوشی. خرمی. تفرج. رامش : هر روز یکی دولت و هر روز یکی عز هر روز یکی نزهت و هر روز یکی بار. فرخی. مجلس نزهت بسیج و چهرهٔ معشوق بین خانهٔ رامش تراز و فرش دولت گستران. ؟ (از فرهنگ اسدی). ز نزهت و طرب و عز و شادکامی و لهو ز چنگ و بربط و نای و کمانچه و بگماز. مسعودسعد. بر مرکب نشاط دل و نزهت و سرور بادی سوار تا ابدالدهر شادکام.سوزنی. || تفرج. گردش. تفریح : هر دل که رخت نزهت در باغ رویت آرد دارد چراگه جان در زیر شاخ طوبی. خاقانی. جای نزهت نیست گیتی را که اندر باغ او نیشکر چون برگ سنبل زهر دارد در میان. خاقانی. اگر فرمان دهد شاه جهانگیر بر آن نزهت خرامد سوی نخجیر.نظامی. برای نزهت ناظران و فسحت حاضران کتاب گلستانی توانم تصنیف کردن. (گلستان). پسر گفت ای پدر فواید سفر بسیار است از نزهت خاطر و جرّ منافع. (گلستان). وجوه و اشراف آل سعد را بر کنار رودخانهٔ قم سراها و کوشک ها بودند که به جهت نزهت و تفرج و ترفیه خاطر در آن می نشستند. (تاریخ قم ص ۳۵). || دوری از عیب. خوبی. (فرهنگ نظام). نکوئی. بی عیبی. دوری از عیب و زشتی. (از ناظم الاطباء) (غیاث اللغات). || پاکیزگی. (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات). || (ص) مجازاً، خوشی آور. (فرهنگ نظام). رجوع به نزهت افزا شود. || (اِ) یکی از آلات موسیقی کثیرالاوتار است. از آلات مهتزه است از ذوات الاوتار. (یادداشت مؤلف).[ نُ هَ ] (اِخ) (مولوی...) برهان الدین بن سرفراز علی لکهنوئی. از پارسی گویان هند است. او راست: به مقصد کی رسی زاهد به زهد خشک حیرانم نمی یابد گهر غواص تا باشد به ساحل ها. (از قاموس الاعلام ج ۶ ص ۴۵۷۴) (از صبح گلشن ص ۵۱۵).[ نُ هَ ] (اِخ) (میرزا...) نعیم دامغانی. این بیت را مؤلف تذکرهٔ روز روشن به نام او ثبت کرده است: صبا جائی که بردارد نقاب از روی زیبایش پر پروانه دست شمع گردد در تماشایش . رجوع به تذکرهٔ روز روشن ص ۸۱۵ شود.[ نُ هَ ] (اِخ) محمدعظیم دامغانی. از شاعران قرن دوازدهم است. وی به سال ۱۱۳۷ هـ . ق. درگذشت. (از قاموس الاعلام ج ۶ ص ۴۵۷۴) (از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۴۲۸) (از نگارستان سخن ص ۱۲۰).[ نُ هَ ] (اِخ) (خواجه...) نوراللََّه کشمیری. از پارسی گویان هند و از شاگردان میرزا عبدالغنی کشمیری است. به سال ۱۱۴۰ هـ . ق. درگذشت. او راست: دویدم تا به تحصیل کمال از دوربینی ها چو پروین صاحب خرمن شدم از خوشه چینی ها. (از صبح گلشن ص ۴۱۶). و رجوع به فرهنگ سخنوران ص ۶۰۰ و قاموس الاعلام ج ۶ ص ۴۵۷۴ شود.
کلمات همقافیه با «نزهت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هت» برای سرودن شعر