معنی نزف

معنی نزف

6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) برکشیدن همهٔ آب چاه را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). همهٔ آب از چاه کشیدن. (غیاث اللغات). خالی کردن آب چاه. (فرهنگ نظام). نَزْح. (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). || خشک گردیدن چاه . (آنندراج) (منتهی الارب). برکشیده شدن همهٔ آب چاه. (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). برسیدن آب چاه. (از زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۹۸). || مست شدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی). عقل رفته گردیدن یا بیهوش و مست شدن. (آنندراج) (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به صیغهٔ مجهول. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). || بیرون کردن خون کسی را به فصد یا حجامت. (از ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). بیرون آوردن خون با فصد و حجامت. (فرهنگ نظام). خارج کردن حجام همهٔ خون کسی را. (از معجم متن اللغة). || ریختن خون مردم را. (تاج المصادر بیهقی). || خون بسیار برآمدن از کسی چندانکه سست گردد. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از بحر الجواهر). بیرون آمدن خون بسیار از جاندار که باعث ضعف آن شود. (فرهنگ نظام). رفتن خون. (غیاث اللغات). گویند: نزفه الدم. (منتهی الارب). و نَزَفَ الدمُ فلاناً. (اقرب الموارد). || روان شدن خون کسی. (از ناظم الاطباء) (از معجم متن اللغة). جریان خون. (غیاث اللغات). گویند: نزف فلان دمه. (از منتهی الارب). فهو منزوف و نزیف. (معجم متن اللغة). || منقطع گردیدن حجت کسی در خصومت. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از معجم متن اللغة). بریده شدن حجت کسی در خصومت. (فرهنگ خطی). به صیغهٔ مجهول. (از معجم متن اللغة) (از منتهی الارب). نُزِفَ فی الخصومة. (اقرب الموارد). || ایستادن اشک. (از منتهی الارب). باایستادن اشک. (تاج المصادر بیهقی). خشک و تمام شدن اشک چشم. (از معجم متن اللغة). تمام کردن اشک چشم: نَزَفَ عبرته؛ أفناها. (اقرب الموارد). || سست گردانیدن. (غیاث اللغات). ضعیف گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی).
[ نَ زَ ] (ع مص) ایستادن اشک. (آنندراج). تمام شدن اشک چشم. (از اقرب الموارد). منقطع شدن و پایان گرفتن اشک. (از المنجد).
[ نَ زِ ] (ع ص) ضعیف شده از کمی خون. (ناظم الاطباء). نزیف. رجوع به نزیف و نَزْف شود.
[ نُ ] (ع اِمص) برکشیدگی آب چاه. (منتهی الارب) (آنندراج). استخراج همگی آب چاه. (از اقرب الموارد). اسم است از نَزْف. (از معجم متن اللغة). رجوع به نَزْف شود. || ضعفی که بر اثر روان شدن خون بسیار عارض شود. (از ذیل اقرب الموارد از تاج العروس) (از معجم متن اللغة). و آن اسم است از نَزْف. (از معجم متن اللغة). و گفته اند نزف جراحتی است که خون انسان از آن جاری شود. (از ذیل اقرب الموارد از تاج العروس).
[ نُ زَ ] (ع اِ) جِ نُزْفة. رجوع به نُزْفة شود.
[ نُ زْ زَ ] (ع ص، اِ) عروق نُزَّف؛ رگهائی که خون از آنها روان نگردد. (ناظم الاطباء). غیرسائله. (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (از منتهی الارب). مفرد آن نازف است. (از اقرب الموارد). رجوع به نازف شود.

کلمات هم‌قافیه با «نزف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید