معنی نزدیک شدن

معنی نزدیک شدن

9 بازدید
[ نَ شُ دَ ] (مص مرکب) رسیدن. پیش آمدن. قریب شدن. (ناظم الاطباء). ولی. اقتراب. دنو. (ترجمان القرآن). تقرب. (تاج المصادر بیهقی). مقابل دور شدن : نزدیک نمی شوی به صورت وز دیدهٔ دل نمی شوی دور.سعدی. || فرارسیدن : چو بگذشت شب روز نزدیک شد جهانجوی را چشم تاریک شد.فردوسی. چون حلقه در گوشم کند هر روز لطفش وعده ای دیگر چو شب نزدیک شد چون زلف در پا می برد. سعدی. - نزدیک شد که؛ عن قریب. چیزی نمانده است که : نزدیک شد که خانهٔ صبرم شود خراب رحمی نما وگرنه خراب است کار من.؟ - نزدیک شدن با کسی؛ قرار گرفتن در فاصلهٔ کمی از او: هم آورد با گیو نزدیک شد جهان چون شب تیره تاریک شد. فردوسی (شاهنامه چ دبیرسیاقی). - نزدیک شدن به...؛ در شرفِ... واقع شدن : چو نزدیک شد روز عمرش به شب شنیدم که می گفت در زیر لب. سعدی (بوستان). || هم بستر شدن. مقاربت کردن.

کلمات هم‌قافیه با «نزدیک شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید