معنی نرمکنرمک
7 بازدید
[ نَ مَ نَ مَ ] (ق مرکب) آهسته. (فرهنگ نظام). به طور نرمی و ملایمت. آهسته آهسته. (ناظم الاطباء). کم کم. کم کمک. خوش خوشک. خوشک خوشک. اندک اندک : نرمک نرمک مرا به شرم همی گفت با بنهٔ میر قصد رفتن داری.فرخی. نرمک نرمک همی کشم همه شب می روز به صد رنج و درد دارم دستار.فرخی. خوشک خوشک می می خورد و نرمک نرمک سماعی و زخمه ای و گفتاری می شنید. (تاریخ بیهقی ص ۴۲۶). چون در بادیهٔ طور رسید قوم را گفت شما نرمک نرمک می آئید تا من از پیش شما بروم. (قصص الانبیاء ص ۱۱۰). نرمک نرمک نسیم زیر گلان می خزد غبغب این می مکد عارض آن می مزد. قاآنی.
کلمات همقافیه با «نرمکنرمک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مک» برای سرودن شعر