معنی نرمدل
5 بازدید
[ نَ دِ ] (ص مرکب) رحم دل. مقابل سخت دل. (فرهنگ نظام). مقابل سنگدل. (آنندراج). رقیق القلب. ملایم. (ناظم الاطباء). سلیم. (دهار) (ناظم الاطباء). اذلة. (ترجمان علامهٔ جرجانی): و سقلاب مردی نرم دل بود. (مجمل التواریخ). از نرم دلان ملک آن بوم بود آهن آبدار چون موم.نظامی. - نرم دل شدن؛ رام شدن. به رحم آمدن : جهاندار دارای جوشیده مغز نشد نرم دل زآن سخنهای نغز.نظامی.
کلمات همقافیه با «نرمدل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر