معنی نردی
6 بازدید
[ نَ ] (ص نسبی) منسوب به نرد. رجوع به نرد شود. - عظم نردی؛ استخوانی که کنار استخوان پاشنه به آن پیوسته است و آن شش پهلو دارد مانند کعبتین نرد. رجوع به تشریح میرزاعلی ص ۱۵۴ شود.
کلمات همقافیه با «نردی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر