معنی ندیده
5 بازدید
[ نَ دی دَ / دِ ] (ن مف مرکب) دیده نشده. رؤیت ناشده. نادیده. پنهان از نظر. نامرئی: خدای ندیده. || (ق مرکب) بی آنکه ببیند. بدون رؤیت. - ندیده خریدن؛ بی مشاهده و معاینه و دیدن خریدن. || (ن مف مرکب) ندیدبدید. نودولت. نوکیسه. تازه به دوران رسیده. تازه به عرصه رسیده. که پس از عمری فقر و تنگدستی و محرومیت تازه به نوائی و ناز و نعمتی رسیده است و خود را گم کرده. - آب ندیده؛ آنچه هنوز شسته نشده است. که آب بدان نرسیده است: پارچهٔ آب ندیده. کاغذ آب ندیده. کوزهٔ آب ندیده.
کلمات همقافیه با «ندیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر