معنی ندیدبدید
4 بازدید
[ نَ بَ ] (ص مرکب، از اتباع) تازه به دوران رسیده. تازه به عرصه رسیده. نوخاسته. نودولت. نوکیسه. - امثال: ندیدبدید وقتی که دید به خودش چسید. || خرده نگرش. اندک بین. اندک نگرش. که کم به چشم او زیاد آید. (یادداشت مؤلف). || سخت لئیم و بخیل. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «ندیدبدید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر