معنی ندا کردن

معنی ندا کردن

4 بازدید
[ نِ کَ دَ ] (مص مرکب) آواز کردن. خواندن. (ناظم الاطباء). آواز دادن. (یادداشت مؤلف). خطاب کردن. صدا زدن. بانگ کردن : چرخ و زمان کرده ندا کای تیغ تو جان هدی ما خاک پایت را فدا تو دست بر ما داشته. خاقانی. حق می کند ندا که به ما ره دراز نیست از مال لام بفکن باقی شناس ما.خاقانی. قمری کردش ندا کای شده از عدل تو دانهٔ انجیر زرد دام گلوی غراب.خاقانی. جمعی از کرد و عرب از لشکر فیروزان به شعار شمس المعالی ندا کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۱۸). رستم مرزبان به شعار دعوت قابوس ندا کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۴۲). که یزدان رزق اگر بی سعی دادی به مریم کی ندا کردی که هزی.ابن یمین. مبشران سعادت بر این بلند رواق همی کنند ندا بر ممالک آفاق. سلمان (از آنندراج). ساقی بیا که عشق ندا می کند بلند کآنکس که گفت قصهٔ ما هم ز ما شنید. حافظ. || اعلان کردن. اخبار نمودن. خبر دادن. فاش کردن. شایع نمودن. (ناظم الاطباء). رجوع به شواهد ذیل معنی قبلی شود. || دعا کردن : گفت پیغمبر که در بازارها دو فرشته می کند دایم ندا کای خدا تو منفقان را ده خلف وای خدا تو ممسکان را ده تلف.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «ندا کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید