معنی ندانستن
7 بازدید
[ نَ نِ تَ ] (مص منفی) جهل. مقابل دانستن. رجوع به دانستن شود. || تمیز ناکردن. تشخیص ندادن. فرق ناکردن : حرام را چو ندانستمی همی ز حلال چو سرو قامت من در حریر بود و حلل. ناصرخسرو. به هشیاری می از ساغر توانستم جدا کردن کنون از غایت مستی می از ساغر نمی دانم. عطار. - بازندانستن : پدرْم آن بداندیشهٔ زودساز نهان ز آشکارت ندانست باز. فردوسی (شاهنامه ۴۳/۳۷۷).
کلمات همقافیه با «ندانستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر