معنی نخع

معنی نخع

8 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) آب بینی. (غیاث اللغات از صراح و شرح نصاب). || (مص) آب بینی انداختن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). چیزی از سینه یا بینی بیرون افکندن. (از اقرب الموارد). || خالص کردن دوستی و نصیحت را با کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || گرویدن حق کسی را و اقرار کردن. (از منتهی الارب) (آنندراج). اقرار کردن به حق کسی. (از اقرب الموارد) (از المنجد). گویند: نخع لی بحقی؛ گروید حق مرا و اقرار کرد. (منتهی الارب). || پوست گوسپند باز کرده کارد در حلق وی زدن تا خون دل برآید. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || به نخاع رسانیدن کارد را در ذبیحه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). نخاع بریدن در وقت کشتن. (تاج المصادر بیهقی). || آباد کردن زمین را. || آگاه بودن کاری را. (از اقرب الموارد): نخع الامر علماً؛ کان خبیراً به. (المنجد) (اقرب الموارد).
[ نَ خَ ] (ع مص) روان شدن آب در چوب و درآمدن در آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ نَ خَ ] (اِخ) قبیله ای است به یمن از اولاد نخع حبیب بن عمروبن علةبن جلدبن مالک... (از منتهی الارب).
[ نُ خُ ] (ع اِ) جِ نخاع. رجوع به نخاع شود.

کلمات هم‌قافیه با «نخع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید