معنی نخص
8 بازدید
[ نَ ] (ع مص) لاغر گردیدن. رفتن گوشت. (از منتهی الارب) (آنندراج). انجوغ گردیدن پوست. (ناظم الاطباء). لاغر شدن و چروکیده شدن پوست. (از اقرب الموارد). لاغر کردن و آنجوغ گرفتن پوست. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). انجوغیدن. نزار شدن از پیری. (تاج المصادر بیهقی).[ نَ خَ ] (ع مص) رفتن گوشت و لاغر گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). گویند: نخص لحمه؛ ذهب. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نخص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خص» برای سرودن شعر