معنی نخشب

معنی نخشب

7 بازدید
[ نَ شَ ] (اِخ) شهری به بخارا که جغرافی نویسان اسلامی آن را «نسف» هم نامیده اند. این شهر در درهٔ کشکه دریا قرار داشته است، نخشب در جادهٔ بخارا به بلخ، به مسافت چهارروزه راه از بخارا و هشت روزه از بلخ، واقع بوده است. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). نام شهری است از ترکستان که آن را به ترکی قَرْشی گویند. (برهان قاطع). شهری است به صغد. (دمشقی). نسف. (دمشقی) (منتهی الارب). شهری است [ به ماوراءالنهر ]، بسیارنعمت و آبادان و با کشت و برز بسیار و او را یک رود است که اندر میان شهر بگذرد. (حدود العالم). شهری نزدیک بخارا. (ابن بطوطه). شهری است به ماوراءالنهر معروف که از آنجا تا شهر کش دوروزه راه باشد و تا بخارا و سمرقند سه روزه راه، و آن را نسف نیز گویند و همانا نسف معرب نخشب است. (از انجمن آرا) (از آنندراج). از بلاد ماوراءالنهر و مابین جیحون و سمرقند و تاشکند، در ۱۵۰هزارگزی بخارا واقع است، شهری بزرگ و پرجمعیت است و دهات بسیاری دارد، و آن بزرگترین و معمورترین و زیباترینِ بلاد ماوراءالنهر است. نام دیگر آن نسف است و در این اواخر به قارشی معروف گشته به مناسبت نهر قارشی که از وسط آن می گذرد. (ریحانةالادب ج ۴ ص ۱۷۹): چو نزدیک شهر بخارا رسید همه دشت نخشب سپه گسترید.فردوسی. تا بود سیستان برابر بُست تا بود کش برابر نخشب.فرخی. ماه را گر خلاف او طلبد مطلب جز به چاه نخشب باز.فرخی. روزی از وی طلب نه از مکسب از فلک ماه جو نه از نخشب.سنائی. زنهار تا حواله به نخشب نیفکنی کاین خواهش از تو هست نه از اهل نخشب است. سوزنی. ز شهر نخشب چون رو به سونخ آوردم نسیم جود وی آمد به من ز هر فرسخ. سوزنی. از او اصیل تر از اهل خطهٔ نخشب نرانده نوک قلم بر جریدهٔ دفتر.سوزنی. مهلب در سنهٔ تسع وسبعین از هجرت به خراسان آمد و کش و نخشب بگشاد. (تاریخ بیهق ص ۸۵). چون ماه نخشبند مزور از آن چو من انجم فروز گنبد هر انجمن نیند.خاقانی. مگزین درِ دونان چو بود صدر قناعت منگر مه نخشب چو بود ماه جهانتاب. خاقانی. صبح برآمد ز کوه چون مه نخشب ز چاه ماه برآمد به صبح چون دم ماهی ز آب. خاقانی. نه ماه آئینهٔ سیماب داده چو ماه نخشب از سیماب زاده.نظامی. - ماه نخشب. رجوع به همین کلمه و نیز رجوع به حکیم بن عطا شود.

کلمات هم‌قافیه با «نخشب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید