معنی نخجیر کردن
7 بازدید
[ نَ کَ دَ ] (مص مرکب) صید. شکار کردن : همی کرد نخجیر تا شب ز کوه برآمد سبک بازگشت از گروه.فردوسی. همی کرد نخجیر و یادش نبود از آنکس که با او نبرد آزمود.فردوسی. به نخجیر کردن به دشت دغوی ابا باز و یوزان نخجیرجوی.فردوسی. گرت سوی نخجیر کردن هواست هم از خانه نخجیر نکْنی رواست .نظامی(؟) لعاب عنکبوتان مگس گیر همائی را نگر چون کرد نخجیر.نظامی. همان چوگان و کوس آغاز کردند همان نخجیر کردن ساز کردند.نظامی.
کلمات همقافیه با «نخجیر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر