معنی نخجیرگیر
4 بازدید
[ نَ ] (نف مرکب) قانص. (مهذب الاسما) (ملخص اللغات). قناص. (ملخص اللغات). صیاد. شکارچی. شکارکننده. شکارگیرنده. صیدگیر: اگر صد سگ تیز نخجیرگیر که آهو ورا پیش دیدی ز تیر.فردوسی. پدرْمان یکی آسیابان پیر در این دامن کوه نخجیرگیر.فردوسی. تو دستان نمودی چو روباه پیر ندیدی همی دام نخجیرگیر.فردوسی. ز دام و دد و بوی نخجیرگیر گریزان بود بر سه پرتاب تیر.اسدی. پیاده بر آن کُه چو نخجیرگیر همی شد ز پس تا فکندش به تیر.اسدی.
کلمات همقافیه با «نخجیرگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر