معنی نخجد
5 بازدید
[ نَ جَ ] (اِ) ریم آهن. (فرهنگ اسدی نخجوانی) (اسدی چ پاول هورن) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). نخجذ. || آهن. نخجذ نیز گفته اند. (برهان قاطع). آهن. (صحاح الفرس): گر آهنگران شکر جود تو گویند به کوره درون زر شود جمله نخجد. شمس فخری. || آن سنگ که ندافان محلاج بدان برزنند تا درشت گردد. (فرهنگ اسدی چ پاول هورن). سنگ سخت. نخجذ. (برهان قاطع). سنگ سختی که با آن چیزی را می شکنند و یا می سایند. (ناظم الاطباء). سنگ سخت ندافان. (صحاح الفرس). مرحوم دهخدا نوشته اند: در فرهنگ اسدی نخجوانی شاهد نخجد بیتی از منجیک بدین صورت آمده است : دو مار بگزنده بر دو لب دو سال زآن [ قلیه ] چو طاعون زآن نان چو[ ن ] نخجد در فرهنگ شعوری بیت مغلوط را به صورت ذیل اصلاح کرده اند: دو مار گزنده دو لب بر دو سویش از آن قلیه بهتر وز آن نان نخجد ولی به گمان من اصل شعر این بوده است : دو مار به گزنده بر دو لب تو دوسان زآن قلیهٔ چو طاعون زآن نان همچو نخجد چه با این اصلاح صورت نقل فرهنگ اسدی محفوظتر میماند و بذوق هم نزدیکتر است. (پایان یادداشت مؤلف). || نان ارزن. (از فرهنگ شعوری). نان سختی که با ارزن پزند. || گرفتن و خراشیدن با انگشتان. (ناظم الاطباء). رجوع به نخجل شود.
کلمات همقافیه با «نخجد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جد» برای سرودن شعر