معنی نحوی
6 بازدید
[ نَ حْ ] (ص نسبی) منسوب به علم نحو. (ناظم الاطباء). || عالم به علم نحو. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آنکه نحو داند. نحودان : چو ابن رومی شاعر چو ابن مقله دبیر چو ابن معتز نحوی چو اصمعی لغوی. منوچهری. کاتب نیک است و هست نحوی استاد صاحب عباد هست و هست مبرد. منوچهری. آن یکی نحوی به کشتی در نشست رو به کشتیبان نمود آن خودپرست.مولوی. گفت کل عمرت ای نحوی فناست زآنکه کشتی غرق در گردابهاست.مولوی.[ نَ حْ ] (اِخ) احمد (خواجه ...خان) کشمیری فرخ آبادی. از پارسی گویان هند است. او راست: اگر وصف رخ و زلفش نبودی زیب عنوانها نگشتی نغز و دلکش معنی اشعار دیوانها به بزم عاشقانش بی سروسامان نیَم نحوی که دارم همچو شمع از اشک و آه گرم دیوانها. (از تذکرهٔ صبح گلشن ص ۵۱۹).
کلمات همقافیه با «نحوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر