معنی نحول
5 بازدید
[ نُ ] (ع اِمص) لاغری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات). خشکی. (ناظم الاطباء). نزاری. هزال. ضعف : و از موجب ذبول و نحول او تجسسی نمود. (سندبادنامه ص ۱۸۹). تو به دو رکعت نماز آئی ملول من به پانصد درنیایم در نحول.مولوی. || (مص) لاغر و نزار گردیدن از بیماری یا از سفر. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). گداخته شدن (تن). (غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «نحول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر