معنی نجف

معنی نجف

6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) بریدن درخت را. (از منتهی الارب) (آنندراج). بریدن درخت از ریشه. (المنجد) (از اقرب الموارد). || تراشیدن تیر را. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || سخت دوشیدن گوسپند را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
[ نَ جَ ] (ع اِ) جای بلند دراز نرم که آب بر آن نرود، و آن در میانهٔ وادی می باشد و گاهی در میانهٔ زمین، یا آن زمین مستدیر بلنداطراف است. (منتهی الارب) (آنندراج). یا آن زمین مستدیری است که بر اطرافش مشرف باشد. (از اقرب الموارد). جای بلند که آب بدان نرسد. (فرهنگ خطی). ج، نجاف. || تودهٔ خاک و ریگ. پشته. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). تل. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (المنجد). نَجَفة. (از المنجد). ج، نجاف. || پوست صلیان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
[ نَ جَ ] (اِخ) شهری است در عراق از استان [ لواء ] کربلا. در حدود ۲۵۰۰۰ نفر جمعیت دارد. مشهد امیرالمؤمنین علی علیه السلام بدانجاست و بدین مناسبت از شهرهای مقدس و مورد احترام شیعیان است و همه ساله در ایام مخصوص گروه بسیاری از شیعیان برای زیارت بدانجا میروند. نجف بزرگترین مرکز علمی شیعهٔ امامیه است و در آنجا مدارس مخصوص تدریس علوم دینی از قدیم الایام ساخته شده است. علمای بزرگ شیعه برای کامل ساختن تحصیلات خود و نیل به مقام اجتهاد از بلاد مختلف شیعه نشین بدین شهر میروند و مراجع تقلید و پیشوایان بزرگ شیعهٔ دوازده امامی یا از علمای متوطن در این شهرند یا درجات علمی خود را نزد فقهای این شهر طی کرده اند. - شاه نجف؛ کنایه از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. - شحنهٔ نجف؛ کنایه از امیرالمؤمنین علی علیه السلام است : حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق بدرقهٔ رهت شود همت شحنهٔ نجف.حافظ.
[ نُ جُ ] (ع ص، اِ) جِ نجیف. رجوع به نجیف شود.
[ نَ جَ ] (اِخ) نجفقلی خان، فرزند علی بیگ زنگنه، متخلص به نجف. از سرداران عهد شاه عباس دوم صفوی است و به روایت نصرآبادی مدتی فرمانروای مرو و سپس حاکم قندهار بوده است و در جنگ با ازبکان رشادتی نموده. ذوق شعری داشته، او راست: نیست دمی خالی از خشم و غضب چرخ پیر شب ز کواکب پلنگ روز ز خورشید شیر. نقش نگه درست ز خطش نشسته است این سرمه مومیائی چشم شکسته است. (از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۲۶). و نیز رجوع به مجمع الفصحا ج ۱ ص ۶۱ و نگارستان ص ۱۱۸ و تذکرهٔ حسینی ص ۳۵۳ شود.
[ نَ جَ ] (اِخ) عبدالکریم (شیخ...) لکهنوئی. از پارسی گویان هند است. او راست: ناله خیزد ز دلم گاهی و آهی گاهی چون به خاطر گذرد یاد نگاهی گاهی. رخ برافروخته و جلوه کنان می آئی از کجا راست بگو آفت جان می آئی. (از تذکرهٔ صبح گلشن ص ۵۰۴) (از قاموس الاعلام ج ۶).
[ نَ جَ ] (اِخ) نجف علی خان (مولوی...). از پارسی گویان متأخر هند است و در شاه جهان آباد میزیسته و به روایت مؤلف صبح گلشن «تفسیری عجیب و تاریخی غریب از تصانیف اوست و شرح مقامات حریری در صنعت اهمال و شرح دساتیر در زبان دری از وی خیلی نیکوست، توراة را به کمال سلاست و لطافت در سلک نظم آورده و مثنوی هفت پیکار و قصهٔ هیرو را نجهه و غیرذلک به اسلوب مرغوب موزون کرده». او راست: بیانم دلنشین این و آن کن به جان بنشستهٔ پیر و جوان کن جوانم کن به فکر نوجوانه که نارد پیریم دور زمانه. (از تذکرهٔ صبح گلشن ص ۵۰۵). و نیز رجوع به قاموس الاعلام ج ۶ شود.

کلمات هم‌قافیه با «نجف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید