معنی نجع
5 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) نفع. (بحرالجواهر). سود که دارو یا طعام بخشد. (یادداشت مؤلف). رجوع به نجوع شود. || خانهٔ موئین. (از المنجد). ج، نجوع. || (مص) به طلب گیاه رفتن. نجوع. (ناظم الاطباء). رجوع به نجوع شود.[ نُ جَ ] (ع اِ) جِ نجعة. رجوع به نجعة شود. || (مص) گوارا بودن طعام و سود دادن خورنده را. (از اقرب الموارد). || تأثیر کردن دارو، یا علف، یا وعظ، یا خطابه در کسی. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «نجع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جع» برای سرودن شعر