معنی نجس
5 بازدید
[ نَ / نَ جِ / نَ جَ / نِ / نَ جُ ] (ع ص) پلید. (منتهی الارب) (آنندراج) (از فرهنگ نظام) (از ناظم الاطباء). مقابل طاهر. (فرهنگ نظام) (اقرب الموارد). پلید. (مهذب الاسما). طَفِس. ریمن. پلشت. رجس. قذر. (یادداشت مؤلف). ج، انجاس.[ نَ جِ ] (ع ص) ناپاک. پلید. آلوده. غیرطاهر. پلشت. ریمن. رجس. رجوع به مادهٔ قبل شود: چه بزرگ غبنی و عظیم عیبی باشد باقی را به فانی و دایم را به زایل فروختن و جان پاک را فدای تن نجس داشتن. (کلیله و دمنه). من تیمم به سر خاک نجس کی کنم کآب به جای است مرا.خاقانی. - نجس العین؛ چیزی که نجاست، ذاتی آن باشد. - امثال: چون نجس تر شود نجستر شود. دریا به دهان سگ نجس کی گردد؟ || داء نجس و نجیس؛ مرضی که بهبود ندارد. (اقرب الموارد) (از المنجد). || مردار. (یادداشت مؤلف).[ نَ ] (ع مص) تعویذ گرفتن برای کودک. (اقرب الموارد). رجوع به تنجیس شود.[ نَ جَ ] (ع مص) ناپاک گردیدن. پلید گردیدن. نجاسة. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پلید شدن. (غیاث اللغات) (تاج المصادر بیهقی). || پلید بودن. غیرطاهر و غیرنظیف بودن. (از المنجد). || (ص) ناپاک. پلید. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (غیاث اللغات).[ نُ جُ ] (ع اِ) معوذون. (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به تنجس و منجِّس شود.
کلمات همقافیه با «نجس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جس» برای سرودن شعر