معنی نجز
6 بازدید
[ نَ ] (ع اِمص) اسم است انجاز را، و گویند: انت علی نجز حاجتک، به فتح یا ضم نون؛ یعنی نزدیک به روائی حاجت خودی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (از المنجد). || نزدیکی به روائی [ حاجت ] . (لغتنامهٔ مقامات حریری) (فرهنگ خطی). || (اِ) حاجت نزدیک به روائی. نُجْز. (ناظم الاطباء). حاجتِ در شُرف روا شدن. (از اقرب الموارد). || (مص) روا کردن حاجت کسی را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از تاج المصادر بیهقی). برآوردن حاجت. (از المنجد). || حاضر آمدن و زود رسیدن وعده. (اقرب الموارد). || تمام شدن. (از المنجد) (از اقرب الموارد). گویند: نجز الکتاب. || منقضی شدن. فنا شدن. (از اقرب الموارد). || منقطع شدن (کلام). (از اقرب الموارد). || شتاب کردن در وعده. (از اقرب الموارد).[ نُ ] (ع اِمص) نَجْز. رجوع به نَجْز شود.[ نَ جَ ] (ع مص) سپری شدن. نابود گشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). منقضی شدن. فنا شدن. و این در استعمال از نَجْز فصیح تر است. (اقرب الموارد). سپری و نیست شدن. (فرهنگ خطی) (از تاج المصادر بیهقی). انقضاء. (المنجد). فنا شدن. (المنجد). رجوع به نَجْز شود. || منقطع گردیدن کلام. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). انقطاع کلام. (از المنجد). رجوع به نَجْز شود. || حاضر آمدن. (آنندراج). حاضر آمدن وعده. (از ناظم الاطباء): نجز الوعد؛ حاضر آمد. (منتهی الارب). رجوع به نَجْز شود.
کلمات همقافیه با «نجز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جز» برای سرودن شعر