معنی نجدی
7 بازدید
[ نَ ] (اِخ) میر نجدی یزدی. از شاعران قرن دهم هجری و به روایت صادقی کتابدار، از سادات عالی نسب یزد است. بارها به هندوستان مسافرت کرده. او راست: با غیر همدمی و می ناب میزنی بر آتش محبت ما آب میزنی فرداست ای امام که از کفر غمزه اش ناقوس در برابر مهتاب میزنی. شادی طلاق دادهٔ صدسالهٔ من است با او مرا چه نسبت و او را به من چه کار؟ (از مجمع الخواص ص ۹۸). و نیز رجوع به هفت اقلیم (ذیل اقلیم سوم) و نگارستان سخن ص ۱۱۸ و تذکرهٔ روز روشن ص ۶۸۵ شود.[ نَ ] (ص نسبی) منسوب به نجد. (ناظم الاطباء) (الانساب سمعانی). || متوطن در نجد. (ناظم الاطباء). || (اِخ) نجدی و شیخ نجدی، کنایه از شیطان است. در لباب الانساب ذیل نسبت نجدی آرد: بدانجا منسوب است ابلیس لعنه اللََّه هنگامی که نزد قریش به دارالندوة رفت و آنان در کار رسول خدا مشورت میکردند. (لباب ج ۲ ص ۲۱۵). رجوع شود به ابن اثیر، فصل هجرت پیغمبر. سعدی در عبارت زیر، شیخ نجدی را جز ابلیس دانسته است : اخبرنا الشیخ النجدی علیه اللعنة باسناده السقیم عن ابلیس... (هزلیات سعدی از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «نجدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر