معنی نجاری سمرقندی
4 بازدید
[ نَ جْ جا یِ سَ مَ قَ ] (اِخ) اسعد، ملقب به سعدالدین و متخلص به نجاری. از شاعران نیمهٔ اول قرن ششم هجری است و به روایت عوفی «اکثر نظم او رباعیات است و در آن شیوه شهرتی دارد». نظامی عروضی در چهارمقاله نام او را نجار ساغرجی نوشته و گوید که از شعرای دربار خضرخان و معاصر با عمعق است. از اشعار اوست : دیوانه مرا دو زلف بر بند تو کرد بیگانه مرا ز خویش پیوند تو کرد قصه چه کنم دراز، کوتاه این است ما را به سمرقند سمر، قند تو کرد. ای روی دل دلشده جز سوی تو نی تن را دل و جان بجای یک موی تو نی بیچاره دل خون شده را وقت سرشک از دیده گذر باشد و از روی تو نی. آن دلبر قصاب ز من باد بحل هرچند که برگرفت و کردم بسمل زلفش چو قناره شد سراسر معلاق آونگ بجای گوشت از وی همه دل. رجوع به چهارمقالهٔ نظامی عروضی چ قزوینی به کوشش معین، تعلیقات صص ۱۳۹ - ۱۴۰ و لباب الالباب ج ۲ ص ۳۸۳ و احوال و اشعار رودکی ص ۴۵۸ شود.
کلمات همقافیه با «نجاری سمرقندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر